رادین جیگر من رادین جیگر من ، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

رادین عزیز ما

بدون عنوان

ههههههههه موهای رادین ببینید   رفته بودیم خونه خاله الهه ببین موهاتو درست کرده   جغجغه دادم بازی کنی         ببین چه جوری خسته ایی ولی از دلت نمیاد بخوابی     ...
31 مرداد 1392

کوچولوهای من

مامانی شماو شینا جیگر خاله همیشه با هم دوست و مهربونید ولی گاها تو با خونسردی کامل میری رو مخ شینا ی مهربون و اونم هی میگه رادینننننننننننننننننننن نکن با جیغ فراوان هههههههه یا میاد میگه خاله ببین کتاب من برمیداره     شیناجونم خاله فدات شه داری کتاب میخونی             طبق معمول از مبل بالا میره       یه لحظه شینا رفت آب بخوره شما زود پریدی رو کتاب اون بیچاره داغونش کنی         شینای من منتظر غذاست ههههههه ...
31 مرداد 1392

رادین و کامیون

مامانی فدات شه جدیدا با کامیونت همچین ناز بازی میکنی توش پتو می اندازم و شمارو توش میخوابونم شما هم کیف میکنی و همش دس دسی میکنی تا من خسته میشم و میزارم شمارو پایین خودت پا میشی و شروع میکنی باهاش راه رفتن هههههههههه کامیون واسه شما جای واکر رو گرفته                ببین چه تخس نشستم!!! عاشقتم مامانننننننننننننننن     هههههههههههه اینجام خودش کامیونشو هل میده و باهاش راه میره     ههههههههه خندتو بخولمممممم   ...
31 مرداد 1392

یاداشت اول

پسر مامان این روزا با این که  تابستونه ولی چه قدر کسل کننده شده   بابای از 7 صبح میره سر کار تا 2 ظهر که شاید بیاد خونه و ناهار بخوره والا میره سر ساختمونمون تا زودتر تموم بشه و ما هم بریم سر خونه خودمون وایییییییییییی مگه تموم میشه بابایی خیلی تنهاس هیچ کدوم از عمو ها کمک نمیکنن تا زودتر تموم شه صاحب خونه هم بهمون گفته باید تخلیه کنید و این بیشتر ناراحتم میکنه آخه واسه 1 ماه ما چه کار کنیم میخوام از چند روز دیگه شروع کنم واسه جمع و جورکردن اسباب ها تا تمیزو سر حوصله تمومش کنم و تمام خونه رو تمیز بشورم فرشا و سابل هارو همه رو البته اگه شما اذیتم نکنید   ...
29 مرداد 1392

مهمون

دوروز بود خاله الهه خونه ما بود آخه تو خونشون تعمیرات داشتن به شما خیلیییییییی خوش میگذشت همش با خاله بازی میکردی و میخندیدی مامانم امروز که خاله رفت خونشون خیلی پشت سرش گریه کردی از بس تو خونه تنها میشیم شما تا کسی میاد خونمون گریهههههه که چرا رفت هر روز که خاله سارا میاد خونه ما دنبال شینا دختر گلش شما بعد رفتن خاله و شینا نق  میزنید و گریه که من نرفتم منم کلی بازی میکنم تا یادتون بره جدیدا به بابا هم بد جور دل تنگ میشی چون بیچاره بابا اصلا خونه نیست که شما ببینیدش تا میاد خونه و میره که دوش بگیره شما گریهههه که برم پیش بابا منم شمارو بغل میکنم میشینیم جلو در حمام ههههههه تا بابا حمام کنه و در بیاد بیرون &nb...
28 مرداد 1392

بهترین حس دنیا

میدونید بهترید حس دنیا چیه ؟؟؟؟؟؟؟ اینه که بچتو محکم بغل کنی عروسک جیگر منم دیشب نصف شب بود که یهو بیدار شدی و گریه کردی طوری که بابایی رو هم بیدار کردی بعد که خوابوندمت خودمون دوباره خوابیدیم  دیدم رفتی طرف بابایی و غل خوردی تو جای بابا منم تازه خوابیده بودم که دیدم چهار دست و پا اومدی طرف مامانی و سرتو گذاشتی رو شکم من منم خوابوندمت رو شکمم وخوابیدیم واییییییییییییی خیلییییییییییییی حس نازی بود این حس رو با دنیا هم عوض نمیکردم دوست دارم مامانممممممممممممممممم     ...
28 مرداد 1392

عکس بیمارستان رادین

پسر مامان ببخشید خیلییییییی دیر عکس بیمارستان رو میذارم اینجا روز اول زندگی گل پسره   اینجا هم تازه از بیمارستان اومدیم خونه مادر جونی تولد شینا هم هست     رادین و شینا   تولد دختر خاله سارا (شینا )هم روز 7 ابان بود ولی چون من بیمارستان بودم اونا هم نتونستن جشن بگیرن و فقط یه کیک گرفتن که با هم باشیم عروسیت خاله جونم     ههههههههههه قلبون اون مماخ پفیت برم من   ببین دست مامان به خاطر کوتاهی یه پرستاره چه جوری باد کرده که هنوزم بعد 9 ماه درد میکنه و بیحس میشه هههههههه صورتم پاک کردم ...
26 مرداد 1392

رادین و شینا

شما همش میری جلو در حیاط که بری بیرون و شینا دختر خاله سارا هم مثلا بزرگتر شماست و ازتون مراقبت میکنه               ههههههههه داری پی پی میکنی ببین قیافتو چه جوری میکنی ...
26 مرداد 1392